در واقع يک نوزاد، وقتي در شرايط پرآشوب طلاق قرار بگيرد، احساسات منفي والدينش را به خودش نسبت مي‌دهد، فکر مي‌کند آن‌ها از او عصباني و ناراحت هستند و او را دوست ندارند يا او را نمي‌خواهند. اين امر مي‌تواند در او احساسات منفي به وجود بياورد که از جمله مي‌توان به ترس اشاره کرد. او از دست دادن محبت را درک مي‌کند. نوزاداني که محبتي دريافت نمي‌کنند، مي‌توانند به نوعي افسردگي دچار شوند که خود را با پرهيز از خوردن شير نشان مي‌دهد.

   در حضور نوزاد خود، آرام و مهربان باشيد، ‌حتي اگر بسيار ناراحت و عصباني هستيد. اگر نمي‌توانيد، از او فاصله بگيريد تا به او احساس بد ندهيد.

   حواس‌تان به مشکلات خوردن و خوابيدن او باشد، ‌چون در اين سن، ‌ناراحتي‌اش را اين‌طور نشان مي‌دهد.

   هر دو،‌ هم مادر و هم پدر، او را در آغوش بگيريد، او را نوازش کنيد و با او صحبت کنيد. اگر يک لالايي مخصوص براي او بخوانيد، ارتباط بهتري با او برقرار خواهيد کرد.

 

 

  بگذاريد احســاس امنيت کند

نوزادي زماني است که احساس امنيت بنيادي در ارتباط با محيط و دنياي پيرامون در فرد شکل مي‌گيرد. وقتي محيط به نيازهاي نوزاد رسيدگي کند، کسي باشد که پاسخگوي خواسته‌ها و نيازهاي او باشد و به علاوه نوعي نظم در برخورد با او وجود داشته باشد، ‌تا کم‌کم به دنيايي که درآن پا گذاشته عادت کند، ‌اين احساس شکل مي‌گيرد.

   برنامه‌ي نوزاد را بر هم نزنيد. اگر پيش مادر يا پدر مي‌رود يا فرد ديگري در زمان‌هايي از او نگهداري مي‌کند، ‌دقت کنيد ساعت خواب و تغذيه و استراحت او در همه‌جا يکي باشد.

   بر سر مسائل مهم مانند سلامتي، وسائلي که بايد برايش تهيه شود، ‌تغذيه سالم و... فقط سود او را در نظر بگيريد و با هم هماهنگ باشيد.

   فراموش نکنيد او نمي‌تواند از خودش مراقبت يا دفاع کند، وقتي مشغول مشاجره يا در حالت قهر هستيد او را در معرض سروصداي زياد، ‌گرما و کلافگي و... قرار ندهيد.

 

دو تا سه سالگي: وقتي اولين قدم‌هاي استقلال را برمي‌دارد

کودک در دوره‌‌اي بسيار کوتاه، توانمندي‌هاي زيادي را با سرعتي شگفت‌انگيز به دست مي‌آورد: ‌حرف زدن، راه رفتن، برقراري ارتباط با ديگران و... اين توانمندي‌ها به او کمک مي‌کند به طور مستقل،‌ البته در حد خود، در دنياي محيطي خود کنجکاوي کند. اين که کودک در اين سن چه‌قدر دست به کشف دنياي محيطي خود بزند، بستگي به اعتمادي دارد که به محيط و اطرافيان نزديک خود دارد. آن‌ها نياز دارند در هر قدم، ‌کسي که به او اعتماد دارند، همراه‌شان باشد، تا بتوانند به سمت استقلال همراه با اعتماد به نفس و اعتماد به محيط و والدين، پيش بروند.

کودکي که در هر قدم،‌ سرزنش شود، تحقير شود،‌ يا تنها رها شود، کودکي که در محيط آسيب بببيند و والدي نباشد که از اين آسيب پيشگيري کند يا در صورت روي دادن، از او حمايت و دلجويي کند، دچار ترس از کنکاش محيط و روبه‌رو شدن با تازه‌ها خواهد بود. در آينده هم، او با موقعيت‌هاي جديد، به صورت باز و پذيرا برخورد نخواهد کرد يا براي تغيير، دلهره‌ي زيادي خواهد داشت.

   در يک خانواده‌ي بدون مشکل هم، کنجکاوي‌ها،‌ شيطنت‌ها و خواسته‌هاي يک نوپا مي‌تواند طاقت‌فرسا باشد، ‌چه برسد به شرايط بعد از طلاق. به خاطر خودتان و به خاطر فرزندتان، دست به وضع قوانين زياد از حد و تنبيه‌هاي آن‌چناني نزنيد.

   سعي کنيد قوانين کم، اما روشني داشته باشيد. به علاوه، سعي کنيد روي کارهاي مثبت تأکيد کنيد و کمتر با او درگير شويد.

   موفقيت‌ها و پيشرفت‌هايش را ناديده نگيريد و تشويق دائم و ابراز محبت به او را فراموش نکنيد. نشان بدهيد چه‌قدر از داشتن او خوشحال هستيد.

 

    مراقب خشم و نگراني‌هايش باشيد

کودکان در اين دوران سني، جدا شدن از والدين را درک مي‌کنند و در واکنش به آن، خشمگين مي‌شوند. البته ممکن است خشم خود را به صورت کج‌خلقي، بي‌قراري يا رفتارهايي مثل قهر و گاز گرفتن نشان دهند،‌ رفتارهايي که به پاي خشم او از جدا شدن از والدينش گذاشته نشوند. همچنين آن‌ها ممکن است احساس نگراني را تجربه کنند، به‌‌‌خصوص اگر درباره‌ي نحوه‌ي مراقبت از آن‌ها، ‌اين که چه کسي به آنها رسيدگي خواهد کرد و مانند آن، دچار ترديد و ابهام باشند.

   با او درباره‌‌ي طلاق صحبت کنيد. به او کمک کنيد احساسي که تجربه مي‌کند اما هنوز با آن زياد آشنا نيست را بشناسد و بيان کند: «فکر کنم تو از اين که من بعضي وقت‌ها تو رو خونه‌‌ي مادربزرگ مي‌گذارم نگران مي‌شي.»

   زمان‌هاي با هم بودن را سنگين و شلوغ نکنيد:‌فقط شما، فقط بازي‌هاي ساده. هدف با هم بودن و لذت بردن است.

   براي تقسيم زمان ديدار والدين، در اين سن، بهتر است کودک والدي که با او زندگي نمي‌کند را چند بار در هفته، براي زمان‌هاي کوتاه ببيند، ‌تا اين که يک بار در ماه؛ ‌چند روز کامل. اگر والدي هستيد که با کودک خود زندگي نمي‌کنيد، سعي کنيد دست‌کم هر شب به او زنگ بزنيد و فقط بگوييد «شب به خير عزيزم. خيلي دوستت دارم.»

   اگر شرايط بحراني است و کودک‌تان اضطراب را تجربه مي‌کند،‌ اصلاً دوره‌ي خوبي براي آموزش توالت رفتن نيست.

سه تا پنج سالگي: دورانـي که بـــــا داستان‌هايش شما را شگفت‌زده مي‌کند

در اين سن کودک با سرعتي باورنکردني در حال رشد و پيشرفت در مهارت‌هاي مختلف است،‌ خودش لباس  مي‌پوشد، درباره‌‌ي احساسات بقيه حرف مي‌زند،‌خيال‌پردازي مي‌کند و... اين سن، سني است که بعد از احساس امنيت در محيط اطراف و اعتماد کردن به همراهي والدين، زمان کشف مستقلانه‌ي دنيا فرا مي‌رسد. وقتي کودک احساس امنيت کند و مطمئن باشد والدينش همراه او هستند و از او حمايت مي‌کنند، ‌شروع به کشف دنيايي مي‌كند که در آن قرار گرفته است؛ ‌جايگاه خودش و احساسات و افکار ديگران. در اين سن، او رفتارهاي والدين را به خود نسبت مي‌دهد:

اگر نگار مي‌توانست مسير فکري خود را به زبان بياورد،‌ احتمالاً مي‌گفت احساس مي‌کند بـي‌ارزش است و اصلاً دوست‌داشتني نيست، چون بابا به‌ندرت او را درآغوش مي‌کشد، ‌مامان زياد براي او وقت ندارد، کسي زياد با او حرف نمي‌زند و به طور كلي، ‌انگار کسي فرصتي يا علاقه‌اي براي برقراري ارتباط با او و محبت کردن به او ندارد.

اگر پويا مي‌توانست احساس خود را به زبان بياورد، ‌احتمالاً مي‌گفت احساس مي‌کند باارزش، ‌دوست‌داشـــتني و لايق خوشبختي است، چون مامان در هر فرصتي او را در آغوش مي‌کشد و نوازشش مي‌کند، بابا از او تعريف مي‌کند و هميشه، وقتي مي‌خواهد چيزي بگويد يا چيزي را به آن‌ها نشان بدهـــد، ‌براي او وقت دارندو به او توجه مي‌کنند.

هيچ کودکي،‌ در اين سن، اين احساس‌ها را به‌طور هشيارانه نمي‌شناسد و به آن‌ها آگاه نيست، همچنين نمي‌تواند درباره‌ي آن‌ها حرف بزند، اما، تصويري در ذهن او ساخته مي‌شود که براي هميشه باقي مي‌ماند و حتي در آينده، او به دنبال کسي خواهد بود که اين تصوير به وجود آمده در اين سن را تأييد کند.

   به کودک‌تان اطمينان بدهيد هر دو والد، هميشه از او حمايت خواهند کرد و هميشه او را دوست خواهند داشت.

   شرايطي را فراهم کنيد که کودک در آن احساس امنيت کامل داشته باشد. نگذاريد بابت اين که چه کسي بالاخره مراقب او خواهد بود نگران شود يا اين که احساس کند زيادي است.

   اجازه بدهيد کودک با هر دو والد ارتباط خوبي داشته باشد. وقتي با والد ديگر است، برايش قيافه نگيريد. بگذاريد از لذت داشتن پدر و مادر بهره ببرد.

 

 

  يادتان باشـد شايد معناي غيرممکن را نفهمد!

موضوع مهم در اين سن،‌اين است که کودک، معناي غيرممکن را نمي‌فهمد، آرزوها و افکارش با واقعيت فرقي ندارند و خودش را محور همه‌‌چيز مي‌بيند. در همين راستا، ممکن است براي خيلي از موارد،‌خود را مقصر بداند و احساس گناه کند.

   به کودک خود اطمينان بدهيد در طلاق و جدايي شما يا دعواهاي‌تان تقصيري ندارد.

   برايش توضيح بدهيد که فکر، ‌رفتار يا احساس او باعث طلاق شما نشده است، ‌بلکه رفتار والدين يا خواسته‌هاي‌شان، طلاق را به وجود آورده است.

   وقتي سعي مي‌کند با خيال‌پردازي يا بيان يک جمله،‌به خيال خودش،‌واقعيت را تغيير بدهد، ممکن است واقعيت را انکار کند، احساسش را درک کنيد و برايش توضيح بدهيد چنين اتفاقي نخواهد افتاد «مي‌دونم دوست داري بابا امشب خونه باشه، ‌اما او امشب خونه نمي‌آد.»